نماز اول وقت بخوان
×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


آخرین مطالب

» داستان » نماز اول وقت بخوان

نماز اول وقت بخوان

نماز اول وقت بخوان   یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که: به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند . رفتم خدمت حاج شیخ ایشان فرمودند : «نماز هایت را اول وقت بخوان ؛چهل روز دیگر کارت درست می شود» مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد مجددا مراجعه کردم فرمودند: «گفتم چهل […]

نماز اول وقت بخوان

 

یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که:

به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند .

رفتم خدمت حاج شیخ ایشان فرمودند :

«نماز هایت را اول وقت بخوان ؛چهل روز دیگر کارت درست می شود»

مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد مجددا مراجعه کردم فرمودند:

«گفتم چهل روز دیگر»

هرچه فکر کردم آثاری و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه خانه نشسته بودم

شهردار شابق مشهد آقای محمد علی روشن با درشکه از آن محل عبور میکرد بلند شده سلام کردم درشکه را نگاه داشت و پرسید

چرا اینجا نشسته ای مگر کار نداری شرح حال خود را گفتم.

گفت با من بیا .

با ایشان سوار درشکه شدم ؛رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به خدمت برگرداندند و

درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم شیخ فرموده بودند حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم

 

کتاب مرهم جان(آیت الله حسنعلی نخودکی)

 


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : داستان , فرهنگ و هنر
تبلیغات
ارسال دیدگاه